به نام تك دانشجوي دانشكده عـــشــق free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
فقط اومدم بنویسم ، نمی دونم چی ، ولی میخوام بنویسم
فقط یه چیز مونده بود برام
قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاه مي رود............

و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام
تک بودن عالیه ، بهترین شدن خوبه ، خوبترین خواستن بهتر ، اما باید یاد بگیری بعدش چه کنی.
خیلی ها بی اونکه بدونن اینو تو خودشون دارن. خیلی راحت تر از اونی که خودشون بفهمن از عزیزترین چیزهاشون چشم می بندن. فقط کافیه ببیننش که بدون اونهم . . .

هیچ اگر سایه پذیرد ، من همان سایه هیچم
دیگر هیچ و ..
خداوندا تو میدانی ...
منم ، دلتنگ دلتنگم
منم ، یک شعر بیرنگم
منم ، دل رفته از چنگم
منم ، یک دل که از سنگم
منم ، آواز طولانی
منم ، شبهای بارانی
منم ، انسانیم فانی
خداوندا تو میدانی ....
منم ، در متن یک دردم
منم ، برگم ، ولی زردم
منم ، هستم ، ولی سردم
منم ، مُرده م ، منم مُرده م
منم ، یک بغض پر باران
منم ، غمهای بی سامان
منم ، هستم دراین زندان
منم ، زخمهای بی درمان
منم ، دارم تب و تابی
ز تنهائی ، ز بیتابی
منم ، رفته به گردابی
مرا باید که دریابی
منم ، یک آسمان دردم
منم ، دریا شود قبرم
منم ، دنیا شود جبرم
منم ، پایان شده صبرم
منم ، یک ذره گردم
منم ، خواهم کسی همدم
منم ، برخود ستم کردم
دلم خون میشود هردم
منم ، از عشق گویانم
منم ، دردست درمانم
منم ، آمد به لب جانم
خداوندا ! بمیرانم !
روزي مردي داخل چاهي افتاد و بسيار دردش آمد
يک روحاني او را ديد و گفت :حتما گناهي انجام داده اي
يک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت
يک روزنامه نگار در مورد دردهايش با او مصاحبه کرد
يک يوگيست به او گفت : اين چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند
يک پزشک براي او دو قرص آسپرين پايين انداخت
يک پرستار کنار چاه ايستاد و با او گريه کرد
يک روانشناس او را تحريک کرد تا دلايلي را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند
يک تقويت کننده فکراو را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است
يک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود يکي از پاهات رو بشکني
سپس فرد بيسوادي گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد

اندر مزایای نگارش تارنگار (وبلاگ) همین بس چیزی گفته باشم ، نه !!! اندکی نوشته باشم ؛ چه بسا پراندن هم تفسیر شود ! ! !
آری ، گفته باشم چراکه هستم و البته خواهم بود ، ان شاءالله . البته که خواهم بود ، خواهم بود در انتظار نظرات پرشمار دوستان . دوستان خوب البته ؛ آنقدر خوب که به خوبی تو هم که شده هم که شده ، خواهند آمد و مطالبت را از نظر داغ خود می گذرانند و برایت می نویسند که به به ! چه آپی (همان نوشته ی گران سنگت) !! و تو خود نیز میابی که او نیز آپیده است (مطلبی جدید آورده است) .
و این رسم خوش روزگار است که که تو نیز می روی و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو كنار اين قطار رفته ايستاده ام و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام . . .

من این مراد ببینم به خود که نیم شبی به جای اشک روان در کنار من باشی

(جواب بعضی دوستان در مورد اینکه چرا نظرخواهی فعال نیست: همون طور که اول وبلاگ نویسی هم گفته بودم، اصلا دوست ندارم که بخش نظرات وبلاگ به بخشی تبدیل بشه که همه بیان و اعلام کنن که آپن با یه ... ، به نوعی یر به یر عمل شه. بهر حال ممنون از همه ی دوستان قدیمی)

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
نفس، کز گرمگاه سينه مي آيد برون، ابري شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاينست، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چرکين!
هوا بس ناجوانمردانه سردست ...آي....
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپا خورده ي رنجور
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ي ناجور
نه از رومم نه اززنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه ميگويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت مي دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا!رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يکسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
زمستانست.......
مهدي اخوان ثالث..